جگر مخور اگرت کار دل نکو نشود
چه احتیاج جگر خوردنست گو نشود
براه دل نشوم همعنان غم ترسم
که ناگهان سبب کسر شأن او نشود
مگر نسیم چمن همره آورد ور نی
مشام ذوق تسلی بجذب بو نشود
چسان ترانه بدل جوشدم بعهد نشاط
که در مصیبتم انگیزههای مو نشود
چنان به تشنه لبی مایلم که گر آبم
ز جوی تیغ تو آرند در گلو نشود
باین تهور و این طرف کاشکی «طالب»
بمرگ اهل دلت مردن آرزو نشود



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.