لب لعلت که بخوناب دلم گم دارد
صد شکر زار در آغوش تبسم دارد
یکدم از کینهٔ ارباب وفا فارغ نیست
نرگس شوخ تو خاصیت انجم دارد
هرزمان میرسد از چاشنی الماسی
جگر از پهلوی آن غمزو تنعم دارد
زین که خاک قدمش افسر دل ساخته عشق
منت هردو جهان برسر مردم دارد
چشم آشوب دل ما بره طوفانیست
گر نسیمی وزد این بحر تلاطم دارد
«طالب» از رزم وفا میرسد آن شوخ که باز
سر صد جور به فتراک ترحم دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.