چون صبا صبحدم از گلشن جانان برسد
بمشام شهدا رایحهٔ جان برسد
تشنه لب جان بسپاریم و گلو تر نکنیم
لب ما گر بلب چشمهٔ حیوان برسد
وقت آنست که دل جلوه کند برمژگان
وز جگر شعلهٔ داغی بگریبان برسد
عالم از زنده تهی گشت کنون امیدست
که دگر نوبت تیغت بشهیدان برسد
دل خود چون بسر زلف تو دیدم گفتم
ایخوش آندم که پریشان به پریشان برسد
داد ما تشنه لبان را ندهد چشمهٔ خضر
دم آبی مگر از چشمهٔ حیوان برسد
شب دراز است مکن هرزه درائی «طالب»
تا دم نالهٔ مرغان سحر خوان برسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.