همین نه دلبر ما را بدن ز برگ گلست
بدن ز برگ گل و پیرهن ز برگ گلست
رواست ناز لطافت نسیم طبعی را
که جان ز بوی بهار است و تن ز برگ گلست
برهنه پای بسیر چمن مرو هر چند
نسیم صبحی و برگ چمن ز برگ گلست
سنان خار بدل میزند نگاه عتاب
اگر که غنچهٔ اورا سخن ز برگ گلست
زبس لطیف بیانی گمان برم که ترا
زبان شهد فشان دردهن ز برگ گلست
زبس بخون جگر لعل گشته پنداری
شهید غمزهٔ او را کفن ز برگ گلست
عشق با تو مرا کار نازک افتاده است
که هممزاج تو همطبع من ز برگ گلست
مگر بهار فشان گشت خامهٔ «طالب»
که فرش صحن چمن انجمن ز برگ گلست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.