گنجور

 
طالب آملی

برسینهٔ من هجوم داغ است

یا موسم جوش گل بباغ است

گر میل دلم بگل ببینی

عیبش نکنی که بی دماغ است

از تاب تنم فتیلهٔ زخم

گوئی که فتیلهٔ چراغ است

زین غم که نهاده رو به بهبود

من در غم و داغ نیز داغ است

با کم شدکی خوشیم گر لطف

مارا غم دوست در سراغ است

بلبل نزند صفیر دردی

زآن روی که دور دور زاغ است

سوزیم بسوز توبه «طالب»

هرچند که موسم ایاغ است

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی