گنجور

 
طالب آملی

بوریا در شمار کارم سوخت

نفط آتش در انتظارم سوخت

سالها شکر گوی خویشم ساخت

هر که داغی بیاد کارم سوخت

گفتی آیم بعزم سوختنت

دیر کردی و انتظارم سوخت

تا رسیدم بآستان وصال

شوق در هر قدم دو بارم سوخت

«طالب» اندر جهان نماند دلی

که نه بر روز و روزگارم سوخت

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی