بوریا در شمار کارم سوخت
نفط آتش در انتظارم سوخت
سالها شکر گوی خویشم ساخت
هر که داغی بیاد کارم سوخت
گفتی آیم بعزم سوختنت
دیر کردی و انتظارم سوخت
تا رسیدم بآستان وصال
شوق در هر قدم دو بارم سوخت
«طالب» اندر جهان نماند دلی
که نه بر روز و روزگارم سوخت