خوش آنکه بجوئی دل بیچارهٔ خود را
ممنون سراغی کنی آوارهٔ خود را
از ضعف نگاهم نرسد سوی تو هرچند
پیوند کنم رشتهٔ نظارهٔ خود را
آن طفل یتیمم که ز بس بیکسی از یاد
در یوزه کنم جنبش گهوارهٔ خود را
آن برکه خونم که کنم چشمهٔ یاقوت
همچون رگ نشتر زده فوارهٔ خود را
آن بهکه لب از خواهش الماس بیندم
رسوا نکنم داغ نمک خوارهٔ خود را
تا چون گل صد برگ بسوی تو فرستم
از سینه برآرم دل صد پارهٔ خود را
«طالب» صفت آلوده بخون مژه دیدم
ز آئینه رخسار تو رخسارهٔ خود را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.