گنجور

 
طالب آملی

آنچه از موج نسیمی بشکند بال منست

و آنچه از بادی پریشان گردد احوال منست

تیره روز و تیره دل پیوسته در آتش منم

خال بر رخسارهٔ او صورت حال منست

محو گردد از خوی پیشانیش از این حجاب

کاتب اعمال تا در بیت احوال منست

چون بروی کودکان خال سپند سوخته

داغ سودای تو بر رخسار دل خال منست

در ترقی واژگون سیر است «طالب» کو کبم

آری آری پار من محصول امسال منست

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی