تا گشته یقینم که صفت مظهر ذاتست
در معرفت ذات دلم محو صفاتست
در طالع اگر وصل تو دارم عجبی نیست
آری چه عجب آب خضر در ظلماتست
از ورطه میاندیش که تا در کف اخلاص
دامان توکل بود امید نجاتست
از جرم محبت مکن اندیشه که در حشر
این سیئه سر خیل گروه حسناتست
در حلقهٔ زلف تو زنم دست توسل
ز آن رو که مثالی ز شب قدر براتست
«طالب» همه بر شعر تر خویش کند ناز
چون خضر که نازش همه بر آب حیاتست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.