بخود زجنس نکوئی جز اینگمانم نیست
که چشم بر عمل زشت این و آنم نیست
چنان به نیک و بد کار خود گرفتارم
که هیچ آگهی از کار این و آنم نیست
چو آب عزتم از خاکساریست ولی
زمین نوردم و پروای آسمانم نیست
بهر طریق رفیقان موافقند بمن
که اختلاف میان دل و زبانم نیست
چو تاجر غنی آسودهام بهر بازار
چرا که نیست متاعی که در دکانم نیست
چو جوز پوچ ز آسیب دهر بر حذرم
که گر شکسته شوم هیچ در دهانم نیست
بقید غربتم آسوده از وطن «طالب»
که بلبل قفسم میل آشیانم نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.