یک سینه چو دل در برآهت نگرفتست
یکدیده در آغوش نگاهت نگرفتست
با اینهمه شوخی که ترا در سر هر موست
گل گوشهٔ دامان کلاهت نگرفتست
یارب چه غیوری که چو من شوخ نیازی
یک ره بتصور سر راهت نگرفتست
گه رخش ادائی بدل شیفته می تاز
سهل است کسی دست نگاهت نگرفتست
همچون دل «طالب» گهر سرمهٔ عصمت
فیض نظر از چشم سیاهت نگرفتست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.