میکند پهلو تهی غمخوارم از غمخوارگی
چارهگر چون چارهٔ بینند و من بیچارگی
نیست ای مرد طلب آوارگی در راه دوست
ور بود آوارگی هم ای خوش آن آوارگی
گردلت خارد که گردی آشنای راز عشق
از مقامات خرد بیگانه شو یکبارگی
یارب این گرداب خون بر خاک چشم «طالب» است
یا نشان شهسواران را ز نعل بارگی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.