انتظارم کشت از آن عالم نیامد آدمی
هست میدانم حرمگاهی ولی کو محرمی
هیچ کفری در جهان بالاتر از انکار نیست
بت پرستان عالمی دارند و ماهم عالمی
گفتم از مژگان خبر گیرم نمودم چشم یار
سبزهٔ دیدم بر او بنوشته خونین شبنمی
گر شبی تا صبحدم شرح غمت کردم هنوز
مانده نیم افسانهٔ بر لب دمی بنشین دمی
هم نمک در کنج لب دارید و هم در کنج چشم
زخمیان امیدوارند چون ما مرهمی
نقد هر داغی و دردی از غریبان مانده بود
کرده در دامان ما گردون مگو کو حاتمی
بخت اگر پیر است در مرگش مشو پر ناصبور
نوجوانان ماتمی دارند و پیران ماتمی
وای اگر با بیغمی در عشق میافتاد کار
اینکه سر تا پا غمم حاشا اگر دارم غمی
(پور اکبر شاه) را «طالب» مریدم در جهان
شکرلله نیستم محتاج پور ادهمی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.