گنجور

 
طالب آملی

آن ماه رخ ز برج سعادت برآمده

وآن لعل لب ز کان ملاحت برآمده

از گلشنی که خاسته نخل بلند او

طوطی بصد هزار مشقت برآمده

بنگر که در ریاضت هجرانش حال چیست

ایندل که عمرها بنزاکت برآمده

زآن‌رو که هست مصحف خوبی بفال او

مشکین خطی چو آیت رحمت برآمده

یارب عزای اهل عذابش ز روی چیست

آن خط که بی گناه ز حبنت برآمده

«طالب» دعا کنم که بغربت بود عزیز

زینسان که از دیار بغربت برآمده

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی