در ره سیل بلا رخت اقامت مفکن
کشتی خویش به دریای ندامت مفکن
یا چو برسر فکنی سایه مرا بازمگیر
یا بسر سایه مرا ز آن قد و قامت مفکن
همچو روزی ز در دولتم امروز در آی
وعدهٔ وصل بفردای قیامت مفکن
ایکه دلدادهٔ عشقی بملامت خوشباش
نظر از دور بسیمای سلامت مفکن
پنبهام پنبه بمن شعلهٔ غیرت منمای
شیشهام شیشه بمن سنگ ملامت مفکن
«طالب» از وادی سودای محبت بگذر
خویش را هرزه بافسوس و ندامت مفکن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.