چون صبا در رفتن استعجال کن
بوی گل میآید استقبال کن
تا بود خارخشن سنجاب چیست
این بساط بزم را پامال کن
با قفس اندیشهٔ پرواز چیست
مرغ دل را بیپر و بیبال کن
شوق مشتاقان بسنج و رقص گیر
وجد بیتابی به بین و حال کن
دم زدنماریست از زهرش بترس
خامشی گنجیست خود را لال کن
اینکه در ملک قناعت حاکمی
میکنی گر باری استقلال کن
سبزهٔ خطی چو یابی وجد گیر
نقطه خالی چو بینی حال کن
هرکجا آهوی چشمی بنگری
چون سگان تازیش دنبال کن
درد او «طالب» اکابر مشربست
چون ز دورش بینی استقبال کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.