چشمهٔ خضر است هان دل دست و روئی تازه کن
تشنه لب نه تازه سیرابی وضوئی تازه کن
عیدگاه خیل ارواحست زآب تیغبار
از غبار جسم جان را شستشوئی تازه کن
ایکه از تن سوزن از جان رشتدات آماده است
چاکهای کهنهٔ دل را رفوئی تازه کن
چند بر یلکعادت و یکخو نمائی صرف عمر
عادتی از نو بدست انداز و خوئی تازه کن
تازه کردن رو بآب ایدل زوّاس عوام
پر مکر گشته رواز خاک کوئی تازه کن
دوست را دایم سراغ از پردههای دیده گیر
در محبت اختراع جستجوئی تازه کن
تازه کرد آهنگ بلبل ایدل نالان تو نیز
کم ز بلبل نیستی آب گلوئی تازه کن
تازگی آرایش داغست «طالب» داغ خویش
صدره ار گردد کهن بازش بیوئی تازه کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.