هردم از آه شود پنبهٔ داغم روشن
وزدم گرم چو خورشید چراغم روشن
غافلم چون تو در آئی به شبستان خیال
شود از شعشعه دل تابد ساغم روشن
در شب هجر تو شبها چو دهم رخصت آه
از تف سینه شود پنبهٔ داغم روشن
بلبلان رشک به پروانهٔ من میبردند
کامشب از روغن گل بود چراغم روشن
همرهان روی بتاریکی آ نز لفت روید
چون نمائید چراغی بسراغم روشن
نیستی گل تو چراغی که خموشیت مباد
زانکه دایم بود از نور تو باغم روشن
بندهٔ پیر مغانم که از او تا شده بود
دی می صافی و امروز ایاغم روشن
جست برقی ز رخ ساقی مجلس که بدست
شد ایاغم چو رخ لالهٔ داغم روشن
به که ته جرعهٔ بافلاک فشانم «طالب»
تا شود کوکب همچون پرزاغم روشن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.