بزور گریه شکستم دلی بدامن مژگان
لباس خون جگر دوختیم بر تن مژگان
ز آب دیدهٔ ما سنگ نرم گشته بنوعی
که زخم تیشه توان دوختن بسوزن مژگان
خیال نشتر آن غمزه تا خلیده بچشمم
نمانده گوهر ناسفتهٔ بمخزن مژگان
مگر بلای غمت اهل درد را گل حسرت
برنگ خون شهیدان دمد ز گلشن مژگان
شراب شاهد چشمی که گاه جلوه شوخی
بر ابروان زندش بوسه طرف دامن مژگان
تمام نشاء سوزم کجاست خلوت دردی
که دست گریه حمایل کنم بگردن مژگان
بجستجوی تو شبها بیاد دیدهٔ «طالب»
دم از شکستن نشتر زند شکستن مژگان



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.