اسیر محنتم یارب رهائی از تو میخواهم
شکست دین و دل را مومیائی از تو میخواهم
چو غم گر یک قلم بیگانه از عقل و دل و دینم
همیشم بس که روی آشنائی از تو میخواهم
همیشه روی جهان را شکفتگی است ز من
اگرچه فصل گل و موسم بهار نیم
ز بس بخلق نمایم برسم رو عادت
گمان بری که ز ابنای روزگار نیم
غبار بی ادبم سرکشی است عادت من
بپای خلق نیفتم زر نثار نیم
چو رند میکده بی اعتباریم هنر است
چو شیخ صومعه در قید اعتبار نیم
بهر مذاق چو شکر مرا گوارائیست
هزار شکر که چون زهر ناگوار نیم
اگرچه آتش محضم گمان مبر « طالب »
که در شمار غریبان خاکسار نیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.