گرچه دور از همه گشتم ز خدا دور نیم
همه جا جلوهٔ او مینگرم کور نیم
میرسد بی تک و دو هرچه نصیب است بمن
غم روزی نخورم کم ز یکی مور نیم
آتشم را نظری جانب افسردن نیست
چند با شعله بسازم شجر طور نیم
خالی از نعمت دیدار و پر از نالهٔ زار
از چه دارد فلکم کاسهٔ طنبور نیم
از هیم حوصله پر نیست ز خونابه پراست
دانهٔ آبلهام دانهٔ انگور نیم
هر که شد شیفته در هر گنهی معذور است
از چه من در گنه عشق تو معذور نیم
نیست در حلقهٔ نزدیک دلان را هم لیک
اینقدر هست که یکباره ز دل دور نیم
میکشم بادهٔ پرهیز شکن نوشم باد
چند پرهیز کنم بیهده رنجور نیم
از دهان چون مکس شهد فشانم همه نوش
کار من نیش زدن نیست که زنبور نیم
همه ناسورم و بازم هوس ناسور است
هیچگه در طلب مرهم ناسور نیم
«طالبم» مستی لعل تو ندارم برسر
اینقدر هست که چون چشم تو مخمور نیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.