گنجور

 
طالب آملی

رفتیم که با خواهش تقدیر بسازیم

با حادثه همچون شکر و شیر بسازیم

چون پیر و جوان بر سر جورند بناچار

با جور جوان و ستم پیر بسازیم

آن زلف سیه بر سر دیوانه نوازیست

چون نیست همائی که بزنجیر بسازیم

مارا همه چون خاتمهٔ کار خرابیست

خود را ز چه آلودهٔ تعمیر بسازیم

چون دامن آمل ز کف خواهش ما رفت

تا هست دمی چند به کشمیر بسازیم

«طالب» دم صبحست زبان را گهر انگیز

در مدح (شهنشاه جهانگیر) بسازیم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی