رفتیم که با خواهش تقدیر بسازیم
با حادثه همچون شکر و شیر بسازیم
چون پیر و جوان بر سر جورند بناچار
با جور جوان و ستم پیر بسازیم
آن زلف سیه بر سر دیوانه نوازیست
چون نیست همائی که بزنجیر بسازیم
مارا همه چون خاتمهٔ کار خرابیست
خود را ز چه آلودهٔ تعمیر بسازیم
چون دامن آمل ز کف خواهش ما رفت
تا هست دمی چند به کشمیر بسازیم
«طالب» دم صبحست زبان را گهر انگیز
در مدح (شهنشاه جهانگیر) بسازیم