تیغ و طوق از هم ندانم هردو درگردن کنم
آتش و گل هرچه یابم هردو در دامن کنم
باتو دارد غیر قرب پیرهن زین انتقام
هرچه از دست آیدم با جان پیراهن کنم
نوبهار گریه درجوشست کو دستی که من
ازگریبان گل بدامن چینم و خرمن کنم
با چنین سوزی که با من رشک دارد صد چراغ
گردم سردی زنم شمع از نفس روشن کنم
گر نفس را راه گستاخی دهم در صحن باغ
نو عروس غنچه را از شعله آبستن کنم
دیدهام ابر است و لب کبک دری هر صبح و شام
خنده بر احباب ریزم گریه بر دشمن کنم
«طالب» آن رندم که با دریا گرایم در سخن
ابر را از چربی گفتار خود روغن کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.