گنجور

 
طالب آملی

در عشق تو از صبر بجز نام ندانم

سیماب صفت معنی آرام ندانم

بیوقت خروشیدنم از غایت شوقست

ورنی نیم آن مرغ که آرام ندانم

محوم بجمال تو تن از جان نکنم فرق

آن مست خرابم که می از جام ندانم

با من مزن ای عقل دم از هوش که مستم

زآنگونه که خود را و ترا نام ندانم

از هم گسلم گرچه زره باشد و زنجیر

دامی که نه زلف تو بود دام ندانم

وزگریه نه شب نالم و نه روز چو «طالب»

من بلبل عشقم سحر و شام ندانم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی