بسوی ما نظری کن که خاک راه توایم
ستاره سوختهئی چند در پناه توایم
تو بر سریر سلیمان روزگاری وما
ز بار یافته موران در پناه توایم
چو خیل ذره که خواهند پر تو خورشید
گشوده دیدهٔ حسرت کش نگاه توایم
شکستهایم ولیکن نه از حوادث دهر
شکستهٔ شکن گوشهٔ کلاه توایم
همیشه ابر کند جور بر گیاه ضعیف
توابر رحمت مائی و ما گیاه توایم
بجز تو چشم نداریم از سیاه و سپید
اگر سپید توایم و اگر سیاه توایم
تو صاحب همه دعوی اگر کنی شاید
که ما به بندگی خویشتن گواه توایم
ز دست ما عمل خیر اگر نمیآید
ولی چه خیر ازین به که خیرخواه توایم
ز مهربانی عفو تو ناامید نهایم
اگرچه بندهٔ پرجرم پرگناه توایم
بما بچشم حقارت نظر مکن «طالب»
که ما زخیل گدایان پادشاه توایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.