خود را سحر بفیض ایاغی رساندهایم
جامی کشیدهایم و دماغی رساندهایم
چون باد صبح مرحلهها کردهایم طی
تا خویش را بگوشهٔ باغی رساندهایم
هرجا بلند گشته ضمیری ز بلبلی
ما هم ز دور بانگ کلاغی رساندهایم
گر باغبان رسانده بنو میوهٔ کهن
ما نیز داغ کهنه بداغی رساندهایم
برخلق خون شمع دل ما حلال باد
گر باد دامنی بچراغی رساندهایم
«طالب» چه عاجزیم ز دستان عندلیب
برگوش گل ترانهٔ زاغی رساندهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.