منم که سرمهکش دیدهٔ یقین خودم
بزرگ داشتهٔ عقل خردهبین خودم
بدامنم پرکاهی ز کشت گردون نیست
بلندخرمن از آنم که خوشهچین خودم
ز شعلهٔ نفس همدمان ننالم زار
که خانه سوختهٔ آه آتشین خودم
بدیگری نرسد آفتم بعکس سپهر
سگ قبای خود وگرگ پوستین خودم
چو برگ گل که ز شبنم کشد بچهره نقاب
نهفته در عرق روی شرمگین خودم
بصدر مجلس روحانیان نبودم شاد
ز قحط اهل دل امروز همنشین خودم
ز شوخیم نرسد آفتی به سنبل یار
اگرچه دست درازم در آستین خودم
چو شیر بیشه که گیرد وطن بساحل بحر
نشسته برگذر اشک در کمین خودم
ستایش دگران نیست در خورم «طالب»
ز نطق خویش سزاوار آفرین خودم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.