دوا را در مزاج عشق تأثیری نمیبینم
تب گرم محبت را تباشیری نمیبینم
علاج درد عاشق نیست در مجموعهٔ امکان
وگرنی از طبیبان هیچ تقصیری نمیبینم
برافتادهاست گوئی از جهان قانون آمیزش
که طبع شکری را مایل شیری نمیبینم
بساط درد دل چون گسترم کز بی دماغیها
زبان خامه را هم ذوق تحریری نمیبینم
بطوق گردنی زآن تار کاکل سرفرازم کن
که در خور جنون خویش زنجیری نمیبینم
کدامین ترک صیدافکن سبک بگذشت زین صحرا
که بی آلایش صد خون پر تیری نمیبینم
بهر سو صد هزاران نونیاز و نیم کامل نی
درین جوش مریدان جلوهٔ پیری نمیبینم
نمیبینم درین خونخوار صحرا ناتوان موری
که او را در بیان برنده شمشیری نمیبینم
من و شاگردی طرز کلام خامشان «طالب»
که ارباب بیان را حسن تقریری نمیبینم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.