چشم از نظارهٔ دل بی نور دوختیم
تابوت شمع مرده شکستیم و سوختیم
دل را هوای صید تذرو هوس نبود
این شاهباز را بعبث دیده دوختیم
در بیع دل زهردو طرف بود کوششی
آخر توهم خریدی و ما هم فروختیم
بی رنگ ساخت چهرهٔ ما را غبار هجر
چندانکه از حرارت می بر فروختیم
« طالب » زدیم آبی بر آتش خمار
یعنی لب جراحت خمیازه دوختیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.