طالب آملی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۲۵

چشم از نظارهٔ دل بی نور دوختیم

تابوت شمع مرده شکستیم و سوختیم

دل را هوای صید تذرو هوس نبود

این شاهباز را بعبث دیده دوختیم

در بیع دل زهردو طرف بود کوششی

آخر توهم خریدی و ما هم فروختیم

بی رنگ ساخت چهرهٔ ما را غبار هجر

چندانکه از حرارت می بر فروختیم

« طالب » زدیم آبی بر آتش خمار

یعنی لب جراحت خمیازه دوختیم