دلیل خضرم و ره سوی او نمیدانم
سپند آتشم و خوی او نمیدانم
اشاره فهم نیم عذر غفلتم بپذیر
زبان گوشهٔ ابروی او نمیدانم
عبیر زلف پریشانیم دریغ دریغ
که قدر صحبت گیسوی او نمیدانم
فسردهٔ هوسم ورنه از حرارت عشق
مزاج خویش کم از خوی او نمیدانم
شکست شیشهٔ ناموس شاهدان بهشت
عجایب از گل خود روی او نمیدانم
جنون عشق پریشان دماغ کرده مرا
چنانکه بوی گل از بوی او نمیدانم
ره نظاره ز آشفتگی دل «طالب»
برون ز سلسلهٔ موی او نمیدانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.