ماندیم در نشیمن غم تا فنا شدیم
گشتیم خاک و سرمهٔ چشم صبا شدیم
اکسیر عشق تامس ما را رواج داد
در دیدهها عزیزتر از کیمیا شدیم
بیگانهگشت شاهد آسودگی ز ما
روزیکه با کرشمهٔ او آشنا شدیم
آگه نه از خرام تو بودیم برق سیر
دیدیم حسن جلوه و بی دست و پا شدیم
ما آرمیده دهر ز ما آرمیده تر
بر روزگار فتنه و بر خود بلا شدیم
بزم خرد نشیمن آشفتگان نبود
دست جنون گرفته بدارالشفا شدیم
بی قدر بود شاخ گل اعتبار ما
از دست روزگار چو رنگ حنا شدیم
«طالب» ز شرم گریه نهفتیم روز خلق
مسند نشین زاویهٔ انزوا شدیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.