خوشا چشمی که چون مستانه گردد هوش پردازم
نگاهش در گلوی شوق ریزد جرعهٔ نازم
کجا شد سحرساز غمزهئی کآسودگی بخشد
ز پشت چشم نازک سازی ارباب اعجازم
تو ساز خویش را از پرده مستغنی کن ایمطرب
که من در ناله چون نازک شدم ابریشم سازم
یکی صید رهائی دشمنم آتش عنانی کو
که در قید کمند آرد بسعی نیم اندازم
زدام اینک رهائی یافتم بخت پریدن کو
که سر در جیب دارد شهپر امکان پروازم
نفس در سینه «طالب» برق ریز شکوه شد ترسم
که قفل آتشین تبخاله سوزد برلب رازم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.