گنجور

 
طالب آملی

بدل چندین هزاران مطلب نابود می‌بینم

عدم‌زاری نهان در بخت یک موجود می‌بینم

درین گلخن خدایا با چه طالع گلخنی گشتم

که می‌بیند خس و خار آتش و من دود می‌بینم

که برخنجر دویدت کز ملاقات لب زخمی

نشان بوسه بر دست تو خون آلود می‌بینم

بهرچاکی که خندان میکنم برسینه مدتها

در و دیوار دل را انتعاش اندود می‌بینم

چه باشد بر سپهر عشق حال مشتری کآنجا

زحل را شکرگوی طالع مسعود می‌بینم

چو نازک می‌شود زآن نغمزه شوق جذب نیکانم

بتن موج و هوا را جوشن داود می‌بینم

جراحت کاو «طالب» بود گویا ناخن مطرب

زخونابش چکان از نغمه‌های ذود می‌بینم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی