گنجور

 
طالب آملی

فغان که درچمن ذوق نوحه‌خوان گشتم

نوای سوز بلب ماتمی زبان گشتم

بیرک ریزی امید ذوق مایل بود

بهار نا شده آمادهٔ خزان گشتم

ز بس کشاکش خمیازه های مخموری

چو زخم تشنه دلان سر بسر دهان گشتم

بصوفیانه ادائی که سرزد از لب ما

کرشمه سنج کنایات این و آن گشتم

ز فیض طاعت مستانه از نشیمن خاک

بعرش تاخته آشوب قدسیان گشتم

ز جلوه های تو از بس بخویش بالیدم

چو مهر کوی گریبان آسمان گشتم

بکشوری که ملک زادگان فلک زده‌اند

چه رمز بود که تا فخر دودمان گشتم

نقود را زبرون داده بودل «طالب»

بهرزه قفل نهانخانهٔ زبان گشتم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی