کوغمزهئی که خون زرگوجان گشایدم
سیمان اضطراب زشریان گشایدم
غم دشنه ریزگشت و مرا دست نارساست
کو مشفقیکه چاک گریبان گشایدم
آن غنچهام که چون زنی انگشت برلبم
خون ملالت ازلب خندان گشایدم
گوهر عنان کشیده بگوئید گریهرا
تاقفل دل زمخزن مژگان گشایدم
این هم زشوخچشمی درد است گر بسهو
گاهی نظر بجانب درمان گشایدم
داغم ز دلنوازی مرهم تبسمی
تا بر جگر دری زنمکدان گشایدم
«طالب» سری بمجلس میمیکشممگر
قفل دل از ترانهٔ مستان گشایدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.