یک نفس وار که در صومعه مسکن دارم
خون صدشیوهٔ مستانه بگردن دارم
چون کنم رغبت ویرانهٔ خفاشی چند
منکه درخلوت خورشید نشیمن دارم
هر نفس عطر دماغم ز بهشت آید و من
مغز را تازه بدود دل گلخن دارم
نه ملامتگر کفرم نه تعصب کش دین
خندهها برجدل شیخ و برهمن دارم
گوش بختم تهی از نغمهٔ عیش است ولی
صد نوای نمکین برلب شیون دارم
غنچهٔ باغ مرا یاد تبسم کفر است
بسکه آزردگی از ذوق شکفتن دارم
«طالب» از چاک گریبان جگر میدوزی
رشتهٔ پرگرهٔ ناله بسوزن دارم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.