کوقاتلی که تاکف خونی بحل کنیم
بسمل گهی ز شعلهٔ افسرده گل کنیم
ای آسمان مکن زتف آه ما حذر
کین شعله را زفیض نفس معتدل کنیم
ماکام دشمنیم خدایا نصیب ساز
محرومئی که طالع خود را خجل کنیم
بشکست عشق در کف ماساغر مسیح
تاما همان بشعله مداوای دل کنیم
«طالب» بیک خراش صفیر نفس گداز
صد عندلیب راز فغان منفعل کنیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.