گنجور

 
طالب آملی

ما گرچه در مذاق حریفان چو شکریم

درکام خویش نسخهٔ زهر آب خنجریم

بنشانده زابلهی پر پروانه را خدنگ

در دست شعله گرم شکار سمندریم

از مامجو بلندی پرواز ز آنکه ما

چون شاخ گل بفصل خزان بال بی‌پریم

بلبل مصاحب گل و پروانه یار شمع

مادر جهان زبلبل و پروانه کمتریم

با آنکه ضعف پردهٔ روی نمود ماست

چون نیک بنگری بنظرها مکریم

«طالب» چو تخم آز و هوس درزمین عشق

دایم زشرم نشو نما خاک برسریم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی