کی دهد رخصت همدوشی ما آغوشش
خوش خرامی که بسر چتر برد طاووسش
گرفتد هردو جهان تیغ اجل را بدهان
نفتد سایهٔ دندان بلب افسوسش
کعبه روداند بانگ جرس محمل خویش
من و آن ناقه که بندند بیا ناقوسش
گر بمیرد نکنم گریه بر آندل که بذوق
نقد صد جان نکشد در قدم یکبوسش
در طلسم از دل هاروت فتم کی باشد
که درآویزم از آن چاه ذقن معکوسش
نکند نور دل از سینهٔ بی چاک ظهور
همچو آن شمع که بیرخنه بود فانوسش
مرغ گلزار بهشت است عزیزان «طالب»
چند دارید بزندان جهان محبوسش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.