خوش در شکنجهام ز غم ننگ و نام خویش
کو می که وارهم ز خیالات خام خویش
صد باغ داغ کینهٔ من در دل منست
ای وای گر ز خویش کشم انتقام خویش
در آرزو هنوز دلم غوطه میزند
این رمز یافتم ز ادای کلام خویش
گو تیره شو دماغ که من بهر نکهتی
جولانگه نسیم نسازم مشام خویش
جانم فدای طایفهئی کز غرور حسن
آهسته میدهند جواب سلام خویش
یارب دلم چه نکته ز دیوان یأس خواند
کز دفتر امید برون کرد نام خویش
«طالب» دلت ز خویش بغایت رمیده است
با صد فسانهاش نتوان کرد رام خویش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.