همدرد منی با دل افروخته میساز
با سینهٔ چاک و جگر سوخته میساز
چون صرفه درآئین خموشیست دهانرا
میدوز و بسوز دهن دوخته میساز
ایدل همهٔ عمر تنعم نتوان کرد
یکچند بلخت جگر سوخته میساز
با محنت صیاد گرت میل رهائیست
یکچند چو مرغان نو آموخته میساز
«طالب» ز غم اندوختنت حوصله شد تنگ
زین بیش میندوز و بالندوخته میساز



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.