همدرد منی با دل افروخته میساز
با سینهٔ چاک و جگر سوخته میساز
چون صرفه درآئین خموشیست دهانرا
میدوز و بسوز دهن دوخته میساز
ایدل همهٔ عمر تنعم نتوان کرد
یکچند بلخت جگر سوخته میساز
با محنت صیاد گرت میل رهائیست
یکچند چو مرغان نو آموخته میساز
«طالب» ز غم اندوختنت حوصله شد تنگ
زین بیش میندوز و بالندوخته میساز