گنجور

 
طالب آملی

زهی بزلف تو ناموس کفر ارزانی

بلند از نگهت صیت نامسلمانی

چه آفتی که مقیمان کنج صومعه را

بصحن کعبه کنی حکم باصنم خوانی

بقبله‌ئی نکنم روی کز طپانچه ز ننگ

رخم چو قبله‌نما سوی خود مگردانی

قفس بدین دل چو نصعوه نشکنی هرچند

همای قدس بدام آوری به آسانی

نهانی از نظرم گرچه همچو نور نظر

درون چشم منت جلوه‌هاست پنهانی

بجستجوی تو کردیم پای دیده فکار

من و خضر دو پریشان رو بیابانی

نشان کعبه کویت کس از که جوید باز

که خضر می‌رود این ره بپای حیرانی

مقید سر زلف ترا بسینهٔ تنگ

نفس نمونهٔ افعی بود ز پیچانی

ترحمی که دلی دارم از شکنجهٔ هجر

ز آستین تو چینش فزون به پیشانی

خمیر مایهٔ زلف تو و دماغ مرا

قضا سرشته ز آب و گل پریشانی

بموج خیز کنارم ز پاره‌های جگر

هزار کشتی نوح است جمله طوفانی

چگونه از مژه سیلاب خون نیانگیزم

که کاوشی بدل از غمزه‌ایست پنهانی

پر فرشته شکستم بباد دامن آه

سحر که مست شدم از می خدا خوانی

زبان بلبل و طوطی بیکدگر بستم

سفیده دم که زدم بردر خوش الحانی

دلم ز مطلع اول بمدعا نشگفت

شگفته سازمش اینک بمطلع ثانی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
رودکی

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی؟

برای پرورش جسم جان چه رنجه کنم؟

که حیف باشد روح القدس به سگبانی

به حسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

قطران تبریزی

مرا ز منصب تحقیق انبیاست نصیب

چه آب جویم از جوی خشک یونانی

برای پرورش جسم، جان چه رنجه کنم

که حیف باشد روح القدس به سگبانی

به حُسن صوت چو بلبل مقید نظمم

[...]

امیر معزی

مخوان فسانهٔ افراسیابِ تورانی

مگوی قصهٔ اسفندیارِ ایرانی

سخن ز خسرو و سلطانِ هفت کشور گوی

که خَتْم گشت بدو خسروی و سلطانی

معزِّ دینِ خدای و خدایگانِ جهان

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
وطواط

در آمد از غم تو ، ای بخوبی ارزانی

بکار من چو سر زلف تو پریشانی

کنم بطبع فدای تو دیده و دل و جان

که تو عزیزتر از دیده و دل و جانی

بنفشه زلفی و گل خدی و چه می گویم؟

[...]

قوامی رازی

به هرزه بر سر دنیا مشو به نادانی

که چون توئی بچنین کار نیست ارزانی

چو عمر ضایع کردی بر آن پشیمان باش

اگرچه سود ندارد کنون پشیمانی

غم جهانی بر جان خویشتن چه نهی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه