آمیختهٔ برق نفس چون کشم آهی
در خرمن گردون نگذارم پر کاهی
دود نفس شعله چو خاشاک بسوزد
آمیزش این برق مبیناد گیاهی
کافی بودم شاهد ضعف اینکه ز تن دور
بتوان سرم افکند بشمشیر نگاهی
بر پای نفس چون ننهم سلسله کز ضعف
مدّ الف آه کشم گر کشم آهی
این درد گرانمایه نهان در دل تنگم
چون بیضهٔ کوهیست بزیر پر کاهی
از چاک گریبان من آشوب دلم پرس
دعوای جنون را به ازین نیست گواهی
باغیست محبت که بدل تعبیه دارد
هر برگ گلش خاصیت مهر گیاهی
چون سینهٔ دریا جگرم محشر چاکیست
هر چاکی از آن جانب غمهای تو راهی
از شغل غمم فرصت خاریدن سر نیست
حاشا که بماهی شکنم طرف کلاهی
یارب چه شد آن طبع که از روی نزاکت
برگل ننهادی مژهام پای نگاهی
اکنون اگرم جای خسک نشتر الماس
در پیرهن افتد ندهم زحمت آهی
از چرخ شکایت نکنم چون که زبونی است
از همچو منی شکوه پس آنگاه ز داهی
راز گلهمندی کنم از بخت خود اظهار
کز بخت قرینم بچنین حال تباهی
دارم دلی از تابش سرپنجهٔ ایام
از آب رخ افتاده چو پژمرده گیاهی
هر شب سوی غمخانهام آرد بشبیخون
اندوه صفی، غم حشری، غصه سپاهی
صد لخت فزونست دل غرقه بخونم
هر لختی از آن در شکن طرهٔ آهی
سدی فلک ازشش جهتم بسته زالماس
زانسانکه نماندست مرا راه نگاهی
ملتان بمثل ششدر و من مهره عجب نیست
گر مهره ز ششدر نبرد بیرون راهی
من دم نزنم لیک بر احوال نهانم
هر بیت بود زین غزل تازهگواهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بر همه میران جهان یافته شاهی
میْ خور، که بد اندیش چنان شد که تو خواهی
میْ خواه، که بدخواه به کام دل تو گشت
وز بخت بد اندیش تو آورد تباهی
شد روزه و تسبیح و تراویح به یک جای
[...]
ای ماه سیه پوش تو روشن شده ماهی
هم شمع سرای من و هم پشت سپاهی
از قامت و قدّ تو برد سرو بلندی
وز حلقۀ زلف تو برد قیر سیاهی
جانم به صلاح آید از آن نوش لب تو
[...]
ای بر سر کتاب ترا منصب شاهی
منشی فلک داده بر این قول گواهی
جاه تو و اقطاع جهان یوسف و زندان
ذات تو و تجویف فلک یونس و ماهی
ناخورده مسیر قلمت وهن توقف
[...]
ای بر صفت یوسفیت حسن گواهی
ماننده یوسف شده در غربت شاهی
حسن تو ترا بی بخبری برده به تختی
مهر تو مرا بی گنهی کرده به چاهی
از لعل تو یک خنده و از عقل جهانی
[...]
رخ باز نهادم به سماوات الهی
تا بر سر گردون بزنم نوبت شاهی
رخت و خر خود را همه بگذاشتم اینجا
چون یار مسیحم، بسم این چهرهٔ کاهی
از من مطلب مهر خود، ای شاهد دنیا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.