خرم آن روز که دیدار توام روزی بود
وصل جان بخش توام دولت پیروزی بود
قصد جان داری و در سینه فکندی آتش
با من اینها ز تو از غایت دلسوزی بود
غمزه بر کشتن عشاق چه تعلیم کنی
نیک استاست چه حاجت به بدآموزی بود
گفتمش ریخته شد خون رقیب تو به خاک
گفت احسنت مرا زان که بسی موزی بود
گرچه شد عاشق و رسوای جهان عیب مکن
چه کند صوفی درویش چو این روزی بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسی عمیق از عشق و دیدار محبوب میپردازد. شاعر روزی را توصیف میکند که ملاقات محبوبش، روزی شاد و پر از موفقیت است. او به آتش عشق در دل خود اشاره میکند و از عذاب و غمهای عشق میگوید. شاعر از محبوب میپرسد که چرا عشق را به ستمکاری میآموزد، در حالی که این عواطف میتواند بسیار نیکو باشد. در ادامه، شعری را میآورد که نشاندهندهی غم و رنج عاشقانی است که به خاطر عشق دچار درد و رسوایی میشوند، ولی این شرایط را نمیتوان به هیچوجه سرزنش کرد. شاعر نهایتاً اشاره میکند که در این جهان، عاشق و درویش به همین حال و روز هستند و باید آن را بپذیرند.
هوش مصنوعی: خوشحال و شاداب آن روزی است که دیدار تو را داشته باشم و زمانی باشد که پیوندی از جان من با تو برقرار شود. آن روز، روزی از موهبت پیروزی خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو به قصد جانم به من عشق ورزیدهای و آتش در دل من افکندهای، اما این کارها از روی محبت و دلسوزی توست.
هوش مصنوعی: غمزه و ناز تو باعث کشتن عاشقان میشود؛ اما آیا ضروری است که به این کار بدآموزی هم بکنی؟
هوش مصنوعی: به او گفتم که خون رقیبت بر زمین ریخته شده است. او با رضایت پاسخ داد که خوب است، چون آن شخص خیلی حقهباز و مکار بود.
هوش مصنوعی: اگرچه او عاشق و رسوای دنیا شده، عیبی بر او نگذار؛ صوفی و درویش چه کار میتوانند بکنند وقتی اوضاع اینگونه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.