گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱

 

دل باز سراسیمه سیمین ذقنی شد
مفتون شکرریزی شیرین سخنی شد
هرچند که صد زخم ز خنجر به تنم زد
هر یک پی بوسیدن دستش دهنی شد
بس شه که چو خسرو لب شیرین تو چون دید
در کوه زد از عشق سر و کوهکنی شد
از بس که ز عشقم شده مشهور به هر کوی
هرجا که نشستم ز بتان انجمنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۷

 

آن کودک نورسته که سیمین بدنی شد
چون شست لب از شیر، چه شیرین دهنی شد؟
بس غنچه دل را که کند چاک به هر سو
آن گل که به نوروز جوانی چمنی شد
آن یوسف جان بس که درین سینه در آمد
گویم که تنم گرد تنش پیرهنی شد
سلطان مرا عمر فزون یاد به دولت
کز دولت او خلعت عاشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی