گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۰

 

ای مرد سفر در طلب زاد سفر باشبشکن شبهٔ شهوت و غواص درر باش
از سیرت سلمان چه خوری حسرت و راهشبپذیر و تو خود بوذر و سلمان دگر باش
هر چند که طوطی دلت کشتهٔ زهرستآن زهر دهان را تو همه شهد و شکر باش
چون تو به دل زهر شکر داری از خودزهر تن او گردد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی